(به امر دوستان٬ تعدادی از آیات و روایات استفاده شده در پست زیر رو ترجمه و پست رو با اضافاتی٬ مجددا ویرایش کردم)
توی پست قبلی، حقیر خزعبلاتی رو شروع کرده بودم به بافتن٬ که بخاطر رعایت حوصله تنگ دوستان، ناقص رها کردم و ادامه مطلب رو به منبری جداگانه موکول کردم. فلذا، توی این پست، میریم که داشته باشم منبر دوم رو!! البته وقتی نشستم که منبر دوم رو برم٬ دیدم مطلب از نوعیه که ممکنه وسط کار، بقول علامه جعفری (ره) متوجه بشم که خودم هم نمی فهمم که چی دارم می گم!! ولی چاره ای نیست. منبر رو باید برم. آهـــــــان! تا یادم نرفته همون اول کار بگم؛ هر کی خوابش میاد پاشه بره! من عادت ندارم وسط منبر، مردم رو به صلوات ببندم تا چُرت اونایی که پای منبر خوابیدن پاره بشه!!
و اما بعد، مَخلَص کلام توی منبر قبلی این بود که٬ همیشه روی «عقل» مدعیان «تعقــــل» حساب نکنید! بخصوص اگر اون مدعی٬ در باب اسلام و عقاید اسلامی٬ برای خودش صلاحیت اظهار نظر قائل باشه. اونهم از نوع عقلانیش. چرا؟ آهان! من عرض می کنم. عجله نکنید! این «عقل» ممکنه «مشکل» پیدا بکنه که اگه این اتفاق بیفته، هیچ آدمی به اندازه صاحب چنین عقلی٬ مخصوصاً در حالتی که ادعای تحصیلات بالا هم داشته باشه و احتمالاً آقای دکتر و استاد هم باشه، و بدتر از همه تربیت عده ای رو بر عهده داشته باشه یا قلم و تریبونی در اختیار داشته باشه، مضر به حال اسلام و مسلمین نیست! اما مشکل اساسی که بقول مولانا «جمله عالم زین سبب گمراه شد» اینجاست که فرق حالت «سالم» و «نا سالم» چیزهای مادی، مثل بدن مادی ما و شما و قسمتهای مختلف اون، روشنه چون با چشم دیده میشه٬ اما فرق سالم بودن و ناسالم بودن «عقل» انسان و بالاتر از اون «دل» انسان که مشاعر غیر مادی و مجرد انسان هستند و با چشم دیده نمی شوند در ظاهر مشخص نیست. چطوری باید بگیم که این دو حالت با هم یکسان نیستن و فرق دارن؟! به همین خاطره که صالح یا فاجر، خوب یا بد، با سواد یا بی سواد، همه ادعا دارن که عقلشون سر جاشه و از مال من و تو هم بیشتره! برای روشن شدن این فرق باید توجه داشته باشیم که سالم یا ناسالم بودن «عقل» که از مشاعر غیر مادی و در اصطلاح اهل معارف از «مشاعر مجرد» انسان هست، به تناسب خودشه و از جنس اختلالات بدن نیست. اینو داشته باشین تا اینجا (اگه کسی میخواد یه صلوات بفرسته!)
یکی از حقایق در مورد انسان، که قرآن کریم اونو لو داده اینه که سالم یا ناسالم بودن مشاعر مجرد انسان٬ که «عقل» یکی از اونهاست٬ همه تحت تأثیر حالات «قلب» هستند (قلب یعنی همون چیزی که بهش می گیم «دل» و الحمد لله همه، خودمون رو از اون هم برخوردار می دونیم و یحتمل «صاحبدل» یا «اهل دل» هم باشیم) یعنی اگر حالات خوبی در قلب وجود داشت همون حالات خوب در مشاعر متجلی خواهد شد و اگر حالات بد و رذائل اخلاقی بر قلب حاکم باشه اثر همون خصلتها در مشاعر ظاهر خواهد شد. این مطلب رو در حد همین اشاره ازش عبور کردیم. والا کلی حرف هست این وسط. (با که گویم در همه ده زنده کو.....سوی آب زندگی پوینــــده کو) طالبین٬ به کتاب «پنج رساله» تالیف حضرت آیت الله محمد شجاعی (زید عزه العالی) مراجعه بفرمایند.
حالا برای روشن شدن منظور ما در این نوشته٬ ابتدا به این آیه و اشارات اون توجه کنید:
«افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها و آذان یسمعون بها
فانها لا تعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور»
(46 حج)
(آیا کافران روی زمین سیر نمی کنند تا قلب هایشان به تعقل وا داشته شده و گوشهایشان شنوا گردد؟
آری٬ فقط دیدگان نیست که کور میشود٬ بلکه دلهائی که در سینه هاست هم کور می شود)
اینجا دقت کنید به این عبارت که می فرماید «قلوب یعقلون بها» این عبارت حکایت از اون داره که چیزی که تعقل می کنه در واقع قلبه. همون چیزی که با کلمه «دل» به اون اشاره می کنیم. (این رو داشته باشین) حالا با شواهد قرآنی بیشتر می خوام به علت روشن اختلال «عقل» و بقول خودم فیزیوپاتولوژی این اختلال اشاره بکنم. توضیح مطلب اینه که قرآن کریم چند جا صراحتاً اعلام کرده که بعضی قلبها «مرض» دارن!
از جمله اینجا: «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاً» (10 بقرة)
و اینجا: «فتری الذین فی قلوبهم مرض یسارعون فیهم نخشی ان تصیبنا دائرة…» (52 مائدة)
و اینجا: «اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض غر هولاء دینهم…» (49 انفال)
و اینجا: «و اما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الی رجسهم و ماتوا و هم کافرون» (125 توبة)
و اینجا: «لیجعل ما یلقی الشیطان فتنة للذین فی قلوبهم مرض و القاسیة قلوبهم…» (53 حج)
و اینجا: «و اذ یقول المنافقون والذین فی قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا» (12 احزاب)
و اینجا: «یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن و لا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض…» (32 احزاب)
و اینجا: «…رایت الذین فی قلوبهم مرض ینظرون الیک نظر المغشی علیه من الموت…» (20 محمد)
و اینجا: «ام حسب الذین فی قلوبهم مرض ان لن یخرج الله اضغانهم» (29 محمد)
و بالاخره اینجا: «…ولیقول الذین فی قلوبهم مرض والکافرون ماذا اراد الله بهذا مثلا…» (31 مدثر)
این «مرض» که مال «قلب» هست به همه مشاعری که تحت حاکمیت «قلب» هستن سرایت میکنه. از جمله به «عقل». شاهدش هم همین آیه ای که در بالا آورده شد (افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها) و همینطور به« چشم » و «گوش» و سایر مشاعر «لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها» (179 اعراف) (اینان چشمانی دارند که با آن نمی بینند و گوشهائی که با آن نمی شنوند)
خب، حالا این «مرض» چیه؟ قرآن کریم این «مرض» رو «هوا» معرفی میکنه. همین «هوا» یا بعبارت روشنتر «هوای نفس» هست که عقل رو از عقل بودن ساقط می کنه (بی سر و صدا!) اینو ببینید: «ارأیت من اتخذ الهه هواه افانت تکون علیه وکیلاً- ام تحسب ان اکثرهم یسمعون او یعقلون ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلاً» (۴۳ و ۴۴ فرقان) (آیا دیدی آنکس را که هوای نفســـش را خدای خود گرفت؟ آیا تو می خواهی وکیل او باشی؟ یا گمان می کنی که اکثر آنها گوش شنوا دارند یا تعقـــــل می کنند؟ آنان بسان چهارپایانند٬ بلکه گمراهتر از چهارپایان.)
نتیجه تسلط هوای نفس بر انسان٬ فضیحت بار تر از اینه که فقط به ساقط شدن عقل ختم بشه و تموم شه بره پی کارش. زهــــــــی خیال باطل! قرآن میگه که چنین کسی از حیوانات هم گمراه تره «اضل سبیلاً». دیگه تا فضیحت بارتر از این نشده٬ ما منبر رو جمع کنیم بریم پی کارمون.
تبرکاً منبر رو به سه حدیث از امیرالمومنین علی (علیه السلام) از کتاب «غرر الحکم و درر الکلم» ختم می کنم که آن حضرت به علت فساد عقل در آنها اشاره فرموده اند. هر چند ترجمه کلمات امیــــــر بیان رو ظلم در حق زیبائی بیان ایشون می دونم ولی چون دوستان امر فرمودند٬ ترجمه می کنم تا انشاء الله مطلب برای دوستانی که با زبان عربی زیاد رفاقت ندارند قابل استفاده تر باشه:
«طاعة الهوی تفسد العقل»
(اطاعت هوای نفس موجب فساد عقل است)
«من غلب هواه علی عقله ظهرت علیه الفضائح»
(هر که هوای نفسش بر عقل او غلبه کند فضیحتها برایش آشکار می گردد)
«قاتل هواک لعقلک تملک رشدک»
(برای کسب رشد عقلی خود٬ با هوای نفس خود در مقاتله باش)
از عاملین، التمــــــــاس دعا داریم
***
سلام الله و سلام ملئکته المقربین و المسلّمین لک بقلوبهم یا امیرالمؤمنین
...:::یکشنبه هر هفته بروزم:::...
|